ریاح

باید چیزهایی نوشت و به دست باد سپرد...

ریاح

باید چیزهایی نوشت و به دست باد سپرد...

اینجا آمده‌ام که بنویسم. از چیزهایی که دوست دارم بنویسم ولی ملاحظات نمی‌گذاشت. دوست دارم بنویسم و به باد بسپرم. حتی اگر پراکنده بود و حتی اگر سیر خاصی را دنبال نکرد. آزاد و رها...

طبقه بندی موضوعی
بایگانی
مطالب پربحث‌تر
آخرین نظرات
  • ۲۴ شهریور ۹۷، ۱۱:۲۶ - مهدی قاسمی
    :)

مادر

چهارشنبه, ۲۴ مرداد ۱۳۹۷، ۰۲:۲۳ ب.ظ

چیزهایی که از بچگی خودم یادم میاد خیلی کمه. چند تا اتفاق و موقعیت بیشتر از ۵ سال اول زندگی ام یادم نیست. اونم در حد اینکه یه سری بازیها رو یادم میاد یا مثلا یادم میاد یه بار شلوارمو خیس کردم و مامانم دعوام کرد. یا مثلا یادم میاد یه خواب ترسناک دیدم که مامانم نجاتم داد.

هر چیزی که از بچگی یادم میاد مامانم هم بخشی از ماجراست. اصلا امکان نداره چیزی به ذهنم برسه که مامانم کل ماجرا یا گوشه ای از اون نباشه.

مادر یعنی همه زندگی یه بچه. کاش بوسیدن دستهاشون یه کم برامون راحت تر بود.

  • لقمان

خردسالی

مادر

نظرات  (۳)

واسه من که خیلی سخته. خیلی
پاسخ:
واسه منم :(
>_<
پاسخ:
:)
من و خان داداشم مسابقه بوسیدن کف پاشو هم داریم..
کافیه فقط و فقط یه لحظه به نبودش فکر کنید اونوقت خیلی راحت غرورتونو میذارید کنار و میرید کمر خم می کنید برای بوسیدن دستاش.
نذارید حسرت بشه و بمونه رو دلتون
پاسخ:
چه سعادتی داری شما. چشم مرسی

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی