ریاح

باید چیزهایی نوشت و به دست باد سپرد...

ریاح

باید چیزهایی نوشت و به دست باد سپرد...

اینجا آمده‌ام که بنویسم. از چیزهایی که دوست دارم بنویسم ولی ملاحظات نمی‌گذاشت. دوست دارم بنویسم و به باد بسپرم. حتی اگر پراکنده بود و حتی اگر سیر خاصی را دنبال نکرد. آزاد و رها...

طبقه بندی موضوعی
بایگانی
مطالب پربحث‌تر
آخرین نظرات
  • ۲۴ شهریور ۹۷، ۱۱:۲۶ - مهدی قاسمی
    :)

۳ مطلب با موضوع «شخصی» ثبت شده است

امروز رییس جمهور در مجلس گفت مشکل ما تصورات مردم است.
راست میگفت
مشکل من هم تصورات تو بود
تصورات تو که مرا مقدس می خواستی
و وقتی فهمیدی من میوه لک زده هستم
خیلی راحت از من گذشتی
من مقدس نبودم
تو تصور کرده بودی من مقدسم
تقصیر من چه بود؟
  • لقمان

چیزهایی که از بچگی خودم یادم میاد خیلی کمه. چند تا اتفاق و موقعیت بیشتر از ۵ سال اول زندگی ام یادم نیست. اونم در حد اینکه یه سری بازیها رو یادم میاد یا مثلا یادم میاد یه بار شلوارمو خیس کردم و مامانم دعوام کرد. یا مثلا یادم میاد یه خواب ترسناک دیدم که مامانم نجاتم داد.

هر چیزی که از بچگی یادم میاد مامانم هم بخشی از ماجراست. اصلا امکان نداره چیزی به ذهنم برسه که مامانم کل ماجرا یا گوشه ای از اون نباشه.

مادر یعنی همه زندگی یه بچه. کاش بوسیدن دستهاشون یه کم برامون راحت تر بود.

  • لقمان

باید بنویسم. بیشتر بنویسم. باید از چیزهایی بنویسم که با اسم واقعی‌ام نمی‌توانم آن را منتشر کنم. نه به دلیل مسائل سیاسی و امنیتی و ... بلکه شاید به دلایل فرهنگی اجتماعی. به دلیل اینکه نیاز نیست همه زوایای شخصیت خودم را برای همگان آشکار کنم.

بله. من درونگرا هستم و بودم. شاید هم خواهم بود. اما اینجا که لزوما من نیستم. اینجا قرار است بنویسم هر آنچه را می‌خواهم.

اینجا را به هیچکسی نخواهم گفت که منم. مگر...

میخواستم اسم انتخاب کنم. اسمی که نه مرد باشد نه زن. از شخصیت‌های کارتونی پرنده گرفته تا اسم ماه و ... اما لحظه آخر قرآن را در کتابخانه‌ام دیدم. قرآن را باز کردم و لقمان را انتخاب کردم.

من مذکر هستم یا مونث مهم نیست. اینجا لقمان یک نام است که می‌خواهد بنویسد.

بسم الله الرحمن الرحیم


------------

بعدنوشت: یادم رفت بگویم که اواخر سوره روم و ابتدای سوره لقمان در قرآن آمد. اسم این وبلاگ هم در این دو صفحه دو سه باری تکرار شده بود.

  • لقمان